پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - هويت و پيشرفت - نوروزی رسول
هويت و پيشرفت
نوروزی رسول
مقدمه
اگر روزى از ما بخواهند كه تعريفى از خود ارائه دهيم، چگونه خود را تعريف خواهيم كرد؟ براى اين سؤال "چه كسى هستيم و چه كسى مىخواهيم باشيم" چه پاسخى فراهم آوردهايم؟ پرسش، اين پرسشى بسيار اساسى است كه بسيارى از جوامعى كه امروزه به عنوان جوامع توسعه يافته و پيشرفته مطرحاند، در ابتداى راه بدان پاسخ گفته و آغازين گامهاى پيشرفت خود را با آن برداشتهاند. اما، ما چه تعريفى از خود خواهيم داشت؟ و چگونه مىتوانيم به اين تعريف برسيم؟ تا زمانى كه براى اين پرسش، كه چه كسى هستيم؟ پاسخى كلى و عينى فراهم نياوريم، نه مىتوانيم در سطح ملى به توسعه برسيم و نه مىتوانيم در جهان نقشى كارساز ايفا كنيم و هر چه جهان از پيچيدگى بيشترى برخوردار شود، نياز به پاسخ دادن به اين پرسش نيز بيشتر مىشود؛٢ چرا كه، ارائه اين تعريف؛ يعنى دست يابى به "هويت".٣ به عبارت ديگر، ضعف و ناتوانى در تعريف؛ يعنى بى هويتىو بى هويتى برابر است با سردرگمى، سكون، ركود و رخوت در همه ابعاد جامعه. اين سكون و ركود و عدم توليد صرفا توليد اقتصادى و يا به طور كل مادى نيست، بلكه توليد در همه زمينهها را شامل مىشود. توليد و بازتوليد فرهنگ، آداب و رسوم، دين دارى، هنر، ثروت، عشق، محبت و همه چيزهايى كه در يك جامعه زنده و با هويت و پويا حضور دارد. فقدان اين گزارهها درجوامع بشرى برابر است با شكل گرفتن صورى جامعة بدون محتوا.
هويت و تمدن
شكلگيرى هويت در جامعه، نمادها و نمودهايى دارد كه مهمترين نمود و كارويژهاى كه هويت ايفا مىكند "تمدن"٤سازىاست. براى روشن شدن بحث بايد اينگونه فرض كنيم كه جامعه ما را به طور كامل از خاك ايران جدا نمايند و آن را به سرزمينِ بكرِ ديگرى ببرند، حال چگونه جامعهاى خواهيم ساخت؟ و چه تمدنى در آنجا بر پا خواهيم كرد؟ به عنوان مثال، زمانى كه آريايىها براى نخستين بار وارد خاك ايران شدند، چه نيرويى همراهشان بود كه منجر به آفريده شدن "ايران" گرديد، و يا اين كه چه امرى به تمدنى كه آفريدند، شكل داد؟ و مسئله دقيقا همينگونه است كه در برهههاى ديگرى از تاريخ، هم براى اسلام، و هم براى ساير تمدنهاى موجود روى داد. زمانى كه پيامبر اكرم(ص) در مكه به رسالت مبعوث شد، چه اتفاقى روى داد كه جامعه از بافت تمدنى خود ( كه در ميان تمدنهاى مطرح آن روز؛ همچون ايران و روم چيزى به حساب نمىآمد) رها شد و تمدنى جديد ساخت، كه هماورد و رقيب تمدنهاى موجود در جهان گرديد و نهايتا تاريخ ساز شد. مسلما آنچه كه محقق شد، صرفا تغيير دين و باورهاى مردم نبود، بلكه در پرتو آن اعراب تعريف جديدى از خود ارائه دادند و در راه آن تلاش زيادى نمودند، كه نظير همين پرسش در مورد تولد تمدنى به نام "غرب" جريان دارد. اين تمدن، هويت خود را زمانى يافت كه "سكولاريسم" را سرلوحه كار خود قرار داد و نهايتا توانست آن را در درون خود نهادينه كند؛ زيرا غرب دين را عامل جنگ و خشونت مىديد و در پايان جنگهاى سى ساله مذهبى در جهان مسيحيت، با انعقاد پيمان وستفاليا اقدام به تاسيس دولت ملى نمود و پس از آن ساير گامهاى اساسى در عبور از عصر دين گرايى به عصر سكولاريسم را با قدرت بيشترىبرداشت؛ يعنى تمدن غرب با جدايى از قرون وسطى و شكلگيرى انديشههاى جديدى در رابطه با نحوه تاثير دين در جامعه شكل گرفته است.٥
تعريفِ "كيستى" گامى اساسى در تحول جوامع ايفا مىكند، مثلا هنگامى كه نخستين مهاجران اروپايى، گام در قاره آمريكا نهادند، با اين شعار زندگى را آغاز كردند: "شهرى بر روى تپه" يعنى با اين نگرش وارد فاز جديدى از زندگى خود شدند، كه بايستى كشورى بسازند كه سمبل و نمادى براى ساير كشورها باشد و البته اين امر محقق شد. اگر چه ما در اينجا در مقام داورىنيستيم و سعى نداريم تولد آمريكا را مثبت و ارزشمند تلقى كنيم و در وراى اين امر جنايتهاى ديروز و امروزشان را ناديده بگيريم، اما تاثير هويت بر تمدن و نقش تصور بانيان هويت در شكلدهى تمدنها واقعيتى است كه نبايد ناديده گرفته شود و مادامى كه اين تصور از پويايى برخوردار باشد، تمدن نيز همواره به روند نوزايى خود ادامه خواهد داد. نمونههاىديگر معاصر، ژاپن، چين، مالزى و ساير تمدنهايىاند كه كاميابى شان در گرو ارائه تعريفى هر چند بسيط و ابتدايىاز خود بوده است.
فكر مى كنم كه توانستهام پرسش اصلى و دغدغه اين نوشتار و يا همان صورت مسئله را مطرح كرده باشم؛ يعنى به طور خلاصه مسئله اين است، كه "چه رابطهاى ميان تمدن و هويت، و بالعكس وجود دارد؟" در اينكه هويت و تمدن مفاهيمىاند كه با يكديگر رابطهاى دائمى و متقابل دارند، و در فرايند همين تأثير و تأثر است كه دائما در حال تحول، ساخته شدن، نوشدن و يا در روند معكوس، در معرض زوال و ضعف و نابودىاند، ترديدى نيست. "هويت" و "تمدن" همچون دو همزاد هستند؛ يعنىتمدن زمانى آغاز به تولد مىكند كه هويت متولد شده باشد. نو شوندگى تمدن، جلوهاى از نو شوندگى هويت است و بالعكس. بنابراين، در اينكه بدون شكل گيرى هويت هيچ تمدنى متولد نمىشود و يا در صورت تولد همچون موجودى نارس و معلولى خواهد بود كه بزودى نابود خواهد شد و اصرار بر حفظ آن، نابودى همراهان را برعهده خواهد داشت نيز ترديدى نخواهد بود.
بر اساس اين چارچوب مى توان به پرسشهاى ديگرى؛ نظير اينكه چرا رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوى در طى نيم قرن، با تمام تلاش و توان خود براى غربى نمودن جامعه، و اجراى توسعه به مفهوم خاص آن، نتوانستند مدرنيزاسيون غربى را در ايران اجرا كنند؟ در اين نيم قرن تلاش شد تا بسيارى از مظاهر تمدن غربى در ايران به اجرا درآيد؛ از كشف حجاب و سينما، برگزارى جشنهاى مختلف و.... گرفته تا فعاليتهاى مرتبط با عرصههاى آموزشى، اما به رغم اين همه تلاش و كوشش، جامعه مجددا به سمت اسلام خواهى و اسلام گرايى سياسى چرخش پيدا كرد و شاهد وقوع انقلاب اسلامى در ايران شديم.
چرا "كمال پاشا آتاتورك" به رغم ايجاد تغييرات فراوان در بسترىهاى فرهنگى تركيه و حذف دين از سياست و اجتماع به صورت قانونى و فعاليتهاى زيادى از اين قبيل نتوانست به اهداف خود برسد و ما در دهههاى اخير شاهد آنيم كه در تركيه نيز اسلامگرايى با شدت بيشترى تعقيب مىگردد و حتى مظاهر ديندارى؛ همچون حجاب و اجراى آداب و مناسك اسلامى، دغدغه اصلى لائيكها شده است. حضور قدرتمند اسلامگرايان در هرم قدرت سياسى، افزايش چشمگير نهادهاى دينيِ اجتماعى، قدرتمند شدن روزافزون احزاب اسلامى و حضور پررنگ مسلمانان در مساجد، افزايش چشمگير انتشارات اسلامى، رشد قابل توجه موسسههاى آموزشى اسلامى، توجه روز افزون دختران جوان تركيه به حجاب و... از جمله نشانههاى ناكامى لائيسيسمِ تركيه و شكلگيرى هويت تركها بر اساس آموزههاى اسلامى است.(٦)
بر اساس اين مدل تحليلى، مسائل و معضلات موجود برسر راه جامعه ايرانى نيز ممكن است ريشه در مقوله و مسئله "هويت" داشته باشد؛ مسائلى نظير حجاب و عفاف، امنيت اجتماعى و... دغدغه اصلى مردم و مسئولين شده است. بسيارى بر اين باورند كه ضعف و ناكارآمدى قوانين بازدارنده، موجب وقوع چنين معضلاتى در جامعه ما شده، كه از بارزترين ناهنجارىهاىاين روزهاى جامعه مىتوان به قتل، خفت گيرى، زوگيرى، تجاوز به عنف و دسته جمعى و بسيارى از جرائم ريز و درشت ديگر اشاره كرد كه حتى ذكر مصاديق آن نيز باعث شرمسارى انسان مىگردد؛ زيرا هيچ يك از اين نابهنجارىها زيبنده و در شان جامعه اسلامى نيست و لذا مهمترين پاسخى كه برخى براى وقوع اين معضلات فراهم آوردهاند، كاهش پايبندى افراد جامعه به آموزههاى اسلامى است. اما در مورد اينكه علل اين كاهش چيست و ريشه در كجا دارد؟ بحث مفصلىمىطلبد كه از حوصله اين نوشتار خارج است. اما پاسخ اجمالى به اين قبيل پرسشها را مى توان در يك كلمه خلاصه نمود: "هويت"؛ يعنى اگر جامعه نتواند هويتى براى خود تعريف نمايد و دچار بى هويتى گردد، شاهد افزايش روز افزون نابهنجارىهايى خواهيم بود كه به برخى از آنها اشاره شد. در برابر جوانان امروز، هويتهاى متعددى وجود دارند: اسلام، ايران، غرب، اما آنچه كه به نظر مىرسد اين است كه نسل جوان ايرانى در انتخاب هويت براى خويش دچار معضل شده و همين امر سبب گسست ميان نسلهاى موجود ايران شده است؛ چرا كه هويت نسلهاى پدران ما را اسلام - ايران مىساخت و اين هويت در تعارض با غرب معنا مىشد؛ يعنى دشمنِ اين هويت، غرب معرفى شده بود و با تكيه به اين هويت بود كه انقلاب اسلامى را خلق كرد، و با پايدارى چشمگيرى، جنگ را مديريت نمود و از آن سربلند بيرون آمد. اما نسل حاضر با مردد ماندن ميان گزينههاى فوق، انقطاع ميان خود و جامعه و نسلهاى پيشين را سبب شده است. اگرچه بخشى از جامعه در تلاش است تا به سمت غرب و غربى شدن حركت نمايد( و همواره از زمان شناخت غرب اين مسئله در ايران جريان داشته است) اما با توجه به اينكه جهان غير غربى همواره "ديگر"٧ غرب تلقى مىشود، لذإ؛ففعة هيچگاه هويت خود را به ساير تمدنها نمىدهد. در نتيجه، اين تمدنها به مرز اضمحلال و انحطاط مىرسند؛ زيرا تبديل به جوامعى بى هويت و بى تمدن مىگردند. به عبارت ديگر اگر ما مسلمان نباشيم نمىتوانيم پويايى و تحولى در تمدن خود و جهان ايجاد نماييم.٨ جلوههاى اين تحول در ناهنجارىهاىاجتماعى رخ نموده است؛ زيرا هويت، سبب پايبندى به آموزههاى تمدنى مىگردد و هر عملى كه سبب افول تمدن مىگردد را مضموم خواهد شمرد و لذا مقايسه ميان پروندههاى قضايى كشورهايى؛ چون مالزى، و ژاپن با كشورى؛ مثل ايران، فرضيههاى فوق را اثبات خواهد نمود. از سويى ديگر آنچه كه مسلم است، افزايش بازدارندهها تاثير قابل توجهى بر ناهنجارىها نخواهد داشت؛ زيرا منشأ توليد؛ يعنى گرايش به بى هويتى، و گسست نسلها كه سبب عدم انتقال ارزشهاىنسلهاى پيشين به نسلهاى كنونى مىشود، روز به روز در حال تقويت شدن است و همين امر سبب مقاومت روز افزون در برابر قوانين بازدارنده خواهد شد. بحرانهاى مختلف اجتماعى؛ نظير بحرانهاى جنسى در ايران به نوعى معلول اين بىهويتى است؛ يعنى تا زمانى كه فرد، هويت و هدفى براى زندگى خود ترسيم نكرده باشد، هر نوع اقدامى را براى خود مجاز مىشمارد.
فرايند شكل گيرى هويت
اگرچه مولفههايى كه در شكلگيرى هويت سهيماند؛ همچون علم، هنر، دين، تكنولوژى، فرهنگ، ادبيات، تاريخ و... متعدد هستند و همگى مىتوانند در شكلدهى هويت فردى و جمعى نقش ايفا كنند، اما گام اصلى با تصور شخص از خود، و تصور جامعه از خود مرتبط است. به عبارت ديگر، اگر بخواهيم ببينيم كه يك جامعه خاص داراى چه هويتى است، بايستى ببينيم كه چه تصورى از خود دارد. كشف اين تصور در تعريفى كه فرد از خود ارائه مى دهد متبلور مىشود. و همينطور است كشف هويت جمعى؛ يعنى در كشف هويت جمعى بايد ديد كه جامعه چه تعريفى از خود ارائه مىدهد.
شايد برخى گمان كنند، هنگامى كه مى گوييم "تصور" و "تعريف"، مرادمان عبارتهاى كليشهاى است كه افراد در تعريف خود و يا جامعه خود بيان مىكنند؛ نظير ملت بزرگ و قهرمان، ملت سرافراز و .... اما واقعيت چيز ديگرى است. مرادمان اين است كه فرد در خلوت خود چه تصورى از خود دارد؟ اگر اين تصور مثبت باشد، هويت فرد نيز بر اساس آن شكل گرفته و فرد را به جلو سوق مىدهد و همين امر بر جامعه نيز قابل حمل است. آيا افراد يك جامعه هنگامى كه خود و جامعه خود را با ساير جوامع مقايسه مىكنند، خود را ملت بزرگ و... مى بينند؟ اگر اين طور است، غربزدگى موجود در جامعه، مهاجرت براىكسب علم و بسيارى از مسائل كلان ديگر را چگونه مى توان توجيه نمود؟ زيرا به عنوان مثال، غربزدگى؛ يعنى بىهويتى، مهاجرت و پناه بردن به ساير كشورها؛ يعنى عقب ماندگى كه نماد بى هويتى است و قس علىهذا. به عنوان مثال در جريان انقلاب اسلامى ايران و طول جنگ تحميلى، چه امرى سبب شد تا جامعه ايران با شور و شوق فراوان براى دست يابى به هدف به تكاپو بپردازد. در جنگ تحميلى مردم از جان و مال خود گذشتند تا به اهداف فردى و ملى خود برسند، كه همان دفاع از اسلام و ايران بود و در حوزه غرب نيز مىتوان به تحولات امريكا اشاره كرد كه چه مسئلهاى باعث مىشود تا افكار عمومى در كشور امريكا در مقابل حضور اين كشور در جنگهاى متعددى، از جمله جنگهاى جهانى اول و دوم، جنگ ويتنام و عراق، و افغانستان و مجددا عراق و اكنون ليبى و .... واكنش شديدى نشان ندهند، بلكه به گواه تاريخ در پارهاى از مواقع با سعه صدر هزينههاى آن را نيز بپردازند؟ و خود و رهبران خود را در قامت منجى براى ساير كشورها ببينند. آيا اين امر غير از هويت رسالتگرايى و منجى بودن براى ساير جوامع و تلاش براى نجات آنها، از ديگرى حكايت مىكند؟ زمانىكه تمامى ملت امريكا هويت خود را برمبناى رسالتگرايى و منجى بودن تعريف مىكنند و تصور واقعى در جامعه نيز همينگونه است، نتيجه آن هم كاملاً قابل پيش بينى است.
بنابراين، هويت، گام نخست تمدن سازى است و بدون توجه به آن نمى توان به تمدن دست يافت. هويت فردى و اجتماعى، به طور خلاصه؛ يعنى تصورى كه "من" از "خود"٩ و "شما" از "خود" و "جامعه" از "خود" دارد. اگر ما تصورى مثبت از خود داشته باشيم؛ يعنى خود را دوست داشته باشيم، همواره به خود محبت خواهيم كرد و تلاش خواهيم نمود كه هر روز در وضعيت بهترىزندگى كنيم. البته اين امر نبايد با خودپرستى و يا خودشيفتگى افراطى و... اشتباه گرفته شود؛ يعنى اگر فرد و يا جامعه براى خودش ارزش قائل نباشد، هيچ گاه براى بهتر شدن اوضاع تلاش نخواهد كرد. مى توان از كلام حضرت امير براى اين مسئله شاهد مثال آورد كه فرمودند: "هركه دو روزش شبيه هم باشد فريب خورده و هر كسى كه فردايش از امروزش بدتر باشد ملعون است". بنابراين، كسى كه براى خودش ارزش قائل نباشد، هيچ تلاشى هم براى خود نخواهد كرد و در نتيجه، هيچ توليدى صورت نخواهد گرفت. پس اگر به خود، و ديگران عشق مىورزيم، بايستى عشق، محبت، ثروت، معنويت، عقلانيت و .... توليد كنيم و اگر حال و روز ما چنين نيست، پس مشمول كلام حضرت امير(ع) هستيم.
آنچه كه در تمدنهاى كنونى حضور دارد، هويتى منسجم و يكپارچه است كه به شكلگيرى تمدنى پيشرو منجر مىشود. مردم ژاپن در زلزله اخير نشان دادند كه جزء نجيبترين ملل جهان هستند. اگر چه صدمات ناشى از زلزله با كمتر زلزلهاى قابل مقايسه است، اما آمارهاى وقوع نابهنجارىهاى اجتماعى نشان مىدهند كه مردم ژاپن حتى در سخت ترين اوضاع، تجاوز به حقوق ديگران و تعدى از قوانين جامعه را مجاز نمىدانند؛ زيرا هويت آنها در درون آن جامعه شكل گرفته و داشتن تصورىصحيح از خود، اجازه ظلم به خويشتن را به آنها نمى دهد. بنابراين، يكى از شرايطى كه مىتوان نمود بارز تصور افراد جامعه از خود را مشاهده نمود، شرايط بحرانى مىباشد. و خلاصه آنكه هويت؛ يعنى تصور فرد از خودش، و تمدن؛ يعنى به مرحله فعل در آمدن آن هويت.
هويت و الگوى اسلامى ايرانى پيشرفت
الگوى اسلامى ايرانى پيشرفت در صدد است تا تمدنى اسلامى ايرانى را به ارمغان بياورد، اما مقدمه واجب اين تمدن، هويتى اسلامى - ايرانى است و تا زمانى كه اين هويت شكل نگيرد، اجرا و دستيابى عملى به اين الگو و نهايتا دست يابى به تمدنى اسلامى ايرانى امرى غيرممكن خواهد بود. بسيارى، وقوع انقلاب اسلامى را نمادى از شكلگيرى هويت اسلامىمى دانند. اگر چنين است نبايستى در صدد باشيم كه به صورت جبرى و تحميلى در جستجوى تمدن اسلامى برآييم؛ زيرا خود اين هويت، الگوى دست يابى به تمدن اسلامى را به ما خواهد داد. اگر جامعه و افراد موجود در آن تصورى اسلامى- ايرانى از خود داشته باشند، و به ثبات در هويت يابى رسيده باشند، خلق الگو گامى آسان در رسيدن به تمدن مورد نظر خواهد بود زيرا هدف، قله و مقصد كاملا مشخص است، اما اگر با گذشت سه دهه از انقلاب نتوانيم به ثبات در هويت برسيم، نتيجه اين مى شود كه الگويى خلق نمىشود تا در پرتو آن تمدنى خلق شود. به عبارت ديگر، تمدن، معلول هويت است و الگو در قامت مدلى براى به فعل رساندن اين هويت خواهد بود. به عبارت ديگر، از جمله مشكلات موجود بر سر راه پيشرفت و توسعه ايران اسلامى، مسئله هويت خواهد بود.
الگوى اسلامى ايرانى پيشرفت در ارتباط با مسئله هويت، كاركرد مثبتى ايفا خواد نمود؛ يعنى اگر اين الگو با موفقيتى (هرچند نسبى) روبرو شود، ثابت خواهد كرد كه معضل امروز ايران هويت نيست و جامعه توانسته از بحران هويت رها شود و از سويى ديگر، اگر موانعى بر سر فرايند اجراى اين الگو ايجاد شود، نمايانگر وجود معضله هويت در جامعه خواهد بود. به ديگر بيان، اگر اين پرسش مطرح شود، كه چرا تمدنى در جامعه متولد نشده است، پاسخ اين خواهد بود كه، از آنجايى كه هويت مرتبط با تمدن شكل نگرفته، تلاشها جهت دستيابى به تمدن نيز عقيم مانده است؛ يعنى هويت ما چيز ديگرى بود، ولىاصرار داشتيم كه به سمت ديگرى برويم. در عصر حاضر آن چه كه سبب ايجاد الگويى براى پيشرفت و توسعه مى شود نخستين گام آن هويتسازى است و تا هويت شكل نگيرد، تمدن نيز جوانه نخواهد زد. الگوى اسلامى ايرانى پيشرفت در صدد است تا بر اساس دو مؤلفه ايران و اسلام گام در راه پيشرفت ايران نهد و مىتوان از اين الگو چنين برداشت نمود كه مقام معظم رهبرى هويت ايرانى را براساس دو مؤلفه ايران و اسلام سنجيده و قائلند كه اين دو عنصر تشكيلدهنده هويت ايرانىاند. و تاكيد بر اصطلاح پيشرفت به جاى توسعه، نماد ديگر بودن غرب نسبت به اين هويت است؛ زيرا توسعه، بار ارزشى خاص خود را دارد كه مخصوص تمدن غرب است.
بنابراين، براى اجراى هر چه بهتر اين الگو، تقويت بنيانهاى هويتى فردى و اجتماعى نخستين گام است؛ يعنى اين الگو بايد چند محور را همزمان به پيش ببرد. هم بايد هويتسازى كند، هم بايد مدل سازى براى دست يابى به تمدن را اجرا نمايد و نهايتا بايستى تمدنسازى نمايد؛ يعنى الگويى باشد براى هويتِ تمدن ساز.
پىنوشتها:
١. پژوهشگر گروه مطالعات اسلام و غرب، پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامى.
٢. رجايى، فرهنگ؛ مشكله هويت ايرانيان امروز، ص ١، تهران، نشر نى، ١٣٨٥.
.Identity .٣
.Civilization .٤
٥. يوكيچى، فوكوتساوا؛ نظريه تمدن، ترجمه چنگيز پهلوان، تهران، نشر گيو، ١٣٧٩، ٢٧٣-٢٨٨.
٦. زارع، محمدرضا؛ علل رشد اسلام گرايى در تركيه، ص ٣٤ - ٣٣، تهران، موسسه مطالعات انديشه سازان نور، چاپ اول، ١٣٨٣.
.Other .٧
٨. حافظويچ، رشيد، هويت يابى و بازگنشت تمدنى، پگاه حوزه، شماره ٢٩٤، ص ٦-٧.
.Self .٩